تبليغاتX
★♥★•*آتشکده غم★♥★•*








★♥★•*آتشکده غم★♥★•*

ღتا آخرین غروب دنیا دوستت دارمღ

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی ملتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق یعنی هرچه داری نیم کن!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:22 توسط عروسک|



 

حالم خرابه کسی رو ندارم، ازم بپرسه آخه دردت چیه؟ دارم تو غصه ها می میرم اما، یکی نفهمید کس و کارم کیه!  بی کسی بد دردیه درمون نداره، حتی اشکاتم واسه تو کم می زاره، وقتی هیچ عشقی به زندگی نداری... هر چیزی حوصله ات و هی سر میاره!  عمری رو گشتم دنبال یه مجنون، لیلی اون باشم ولی نبوده، تا وقتی که تب می کنه بمیرم، خراب اون باشم ولی نبوده، عمری رو گشتم دنبال یه مجنون.... ولی نبوده!  مردم  ببینید زندگی حسوده، چون عشق و از هستی من ربوده، اینم یه جور از گنبد کبوده......     زیر گنبد کبود، یکی بود یکی نبود، تو شدی همون که بود منم شدم اون که نبود

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:3 توسط عروسک|



فانوس های چشمک زن بی قرار

آرامش مهتاب نگاهت را می پالند

طراوت خشکیده ی شب بو ها

معجون صدایت را می نوشند

هوای صاف نواحی لبخندت

حس پنجم لبانم را بیدار می کند

ساده بگویم ای دوست

نبض عاشقانه ی ترانه های من تویی

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 22:23 توسط عروسک|



بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو...

از حرارتت بميرم بگيرم عطر تنتو...

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنياست...

ساز آشنای قلبت خوشترين آهنگ دنياست...

منو که بغل بگيری گم ميشم تو شهر رويا...

بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا...

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا...

بغلم کن تا نميرم بی تو، تو دستای سرما...

مثل دامن فرشته شب ما قديس و پاکه...

حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه...

بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم...

سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگيرم...

جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی نديده...

دست بكش رو گونه ی من٬ منو خواب كن تا سپيده...

 
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 10:44 توسط عروسک|



اگه میخوای بری برو به پشت سر نگاه نکن

                        حتی اگه صدات زدم دیگه تو اعتنا نکن

به فکر قلب من نباش که بشکنه یا نشکنه

                       هر جای دنیا که باشی دلم به یادت میزنه

دیدن خوشبتی تو برای من همین بسه

                       مهر تو به دلم نشست این واسه من مقدسه

ستاره ی دنباله دار فقط مال تو قصه هاست

                      حقیقتو بخوام بگم جدایی سهم آدماست

میخوام یه پرسه  بزنم تو لحظه های قبلیمون

                     وقت هایی که دلم میخواست بهت بگم با من بمون

اینارو گفتم بدونی عشق من عادت نبوده

                    دوست داشتن چشمای تو فقط تو خلوت نبوده

میخوام بگم اشک چشام فانوس راه تو بشه

                   این دلم که قابلی نداشت اونم فدای تو بشه




نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 14:51 توسط عروسک|



دوستای عزیزم سلام

شمارش معکوس برا لحظه ی سال تحویل شروع شده گفتم منم بیام و

آخرین پست سال ۸۹رو بزارم

دوستای وبلاگی عزیزم  که تو این مدت باهاتون زندگی کردم به خاطر غصه هاتون غصه خوردم

و با شادی هاتون شاد شدم و همیشه از صمیم قلب براتون  خوشبختی ،کامیابی

و سعادت را آرزومندم.

 امیدوارم!!!

سایه حق،سلام عشق،سعادت روح،سلامت تن سرمستی بهار،سکوت دعاو سرور جاودانه

هفت سین زندگیتون باشه

عزیزانم سر سفره هفت سین ما رو از دعای خیرتون بی بهره نکنین

دوستون دارم و تا سال ۹۰ خدا نگهدار

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 23:7 توسط عروسک|



****                       ****

        *******                 *******    

     فرشتگان روزی          از خدا  پرسیدند:

    بار خدایا  تو که بشر را اینقدر دوست داری

    غم را  چرا آفریدی ؟ خداوند گفت:غم را به

     خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من

         که  خوب   میشناسمش تا غمگین

            نباشد   به یاد خالق نمی افتد

            *************

               **********

                  *******

                    *****

                      ***

                        *

نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 21:11 توسط عروسک|



 دل خسته ...

ای که از بودن من سیر شدی

رفتی و راهی تقدیر شدی

باورم بود که برمی گردی

ای که بر جان و دلم تیر شدی

بعد تو اشک غریبانه مرا یاری کرد

به عزای دل خسته چه عزاداری کرد

از همه دور شدم تا به تو نزدیک شوم

ای دریغ از دل غافل که فداکاری کرد

به دلم امید دادم که تو بر می گردی

با من غم زده تنها اشک غم خواری کرد

حال برگرد و زمن یادی کن

در عزای دل من شادی کن

آرزوی تو مگر مرگم نیست ؟!

در نبودم حس آزادی کن

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 14:31 توسط عروسک|



بيا به من نگاه كن

به من كه با همه ي دلتنگي ها و غم هاي دل سنگينم چاره اي به جز

سكوت و رها كردن اشك هايم ندارم...

به من كه در اوج نشاط ، همچون گل پژمرده اي در خلوت تاريكم به اميد

دست مهرباني نشسته ام.

ولي در اين بين يك مهربان با من بود و هست ... تنها دليل زنده بودنم ...

كسي كه حتي اگر روزي تنهايم بگذارد ، باز من به اميد قدم هاي پاكش ،

چشم انتظار خواهم ماند.

درست است گوشه اي از دلم با كلمات جاري شد ، اما ... اما دلم پر از

حرف هايي هست كه شايد قلم هرگز از آن ها باخبر نشود ، و شايد روزي

خاكي كه در آن آرام خواهم گرفت ، مرا با آن ها در آغوش بكشد...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 14:29 توسط عروسک|



 
دوست دارم برای تو بنويسم

 ميخوام توی نوشته هام هميشه با من باشی ...

ميخوام بهت بگم چقدر دوستت دارم ...

ميخوام بگم يه جزيره ی تک و تنهام که بدون تو دلم ميگيره .

ميخوام به قداست عشقمون ، کوچيک بشم تا با تو

 به پرواز شاپرکهای کنار برکه بخندم ...

مثل حس نياز توی سجاده ام !

مثل روياهای کودکي ام ...

نميدونم !

اما با همين حس زيبايم برايت  می نويسم

تا بدونی به اندازه ی تمام دعاهای شبانه ام دوستت دارم ....

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 21:54 توسط عروسک|



 

گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...

گفتم : كجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : مي توني؟

گفت : آره زياد سخت نيست ...

گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...

يه خنجر برداشت ...

گفتم : اين چيه؟

گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساكت شدم  ...

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟

خنجر رو برداشت و با قسمت  تيز اون نوشت :

دوستت دارم ديوونه !!!

اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ...         

   خدايا عشقم بر گرده

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 14:28 توسط عروسک|



 
به شدت هواییم کردی...هرکار می کنم خوابم نمی بره...

می دونم چیزی رو عوض نمیکنه ، ولی بذار بگم که حداقل پس فردا حسرت نخورم که 

" کاش گفته بودم ، شاید می موند"...

میخوام بگم هنوز دلم میخواد مال من باشی تا ابد...

میخوام بگم هنوز هستم اگه راهی داری واسه موندن...

دلم خیلی تنگته..بمون...

و موند بی جواب....

بی جواب..نه که معنای "رضا" بده...

بی جواب یعنی "راهی نیست"...

این بی جواب موندن یعنی "خداحافظ"...

دیشب باز مجبور به تکرار خداحافظی شدم...

"آه کشیدم..اما آه نیامد ، آخر کاری از دستش بر نمی آمد ، این را خودش گفته بود..."

نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 20:34 توسط عروسک|



 
همیشه دلم پیش خودم گیره !!
نمی دونم ! شاید بخاطره اینه که خودم فقط دلواپسه خودم هستم.
دل آدمهای بیرون هیچ وقت با دل ما یکی نمی شه !!
فقط دوست دارند ما فکر کنیم که به یادشون هستیم !!
یا یه مرضی دارند که دوست دارند خودشونو عاشق و شیدای کسی که هیچ وقت دوستشون نداشتند نشون بدن
من دوست دارم همیشه 6 ساله باشم تا دیگران فکر کنن هیچی حالیم نیست و . . .

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست!اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه میفشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشی میبنی ستاره ها هم با تو حرف می زنند باور کن که با او هرگز تنها نیستی. کافیست عاشقانه به او نگاه کنی.


http://aftab.ir/photoblog/adv_images/e5c88c99a96666b1cede8bb2e12dc4d7.jpg
نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 18:57 توسط عروسک|



 
دنیایم نه به سفیدی برف است

ونه به سیاهی پرهای کلاغ

دنیای من نه خوب است و نه بد...

دنیایم شاید خاکستری باشد....

از همین روست که دیگر ناآرامی ها بی قرارم نمی کند و شادی ها مرا در بر نمی گیرد!

از همین روست که گاه که می شنوم از تو....از او...دیگر به هم نمی ریزم

چون باور کرده ام که هیچ چیز سفید سفید نیست

همان طور که سیاه نیست...!

نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 18:56 توسط عروسک|



 

به کنار پنجره ی بسته امید می روم و به آروزهایی که از دور برایم دست تکان می دادند نگاه می کردم،من ازدورسایه ی چیزی را میبینم که با دستهایش مرا میخواند.مــرگ از پنجره بسته مرا میخواند.دگر به این پنجره عادت کرده بودم چرا که از وقت سپیده تا به هنگام غروب به انتظار دو کفش تازه که بیایند و ذهن این جاده های غم آلود را مرور کند،همیشه بر این باور بودم که زمین میداند سینه اش را دو کفش تازه مرور خواهد کرد.دیگر چشم هایم کم سو شده اند اما باز هم به انتظار تو در این جاده های پر غبار می مانم.در کنار این پنجره.من بودم،غم بود،شمع و شب بود.اما دیری نپایید که شب رفت و شمع سوخت وتنها در این اتاق سردو بی روح من ماندم و غم.می خواهم روزی تمام این غم ها را همچون مُشت بر دل سیاه شب زنم و راهی آبادی شوم،که در آن پنجره ای نباشد که کنار آن بر انتظار تکیه زنم.

به امید آن روز...
نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 18:53 توسط عروسک|



آره باید تموم میشد ولی دلتنگ دلتنگم

دارم با خاطرات تو با رویای تو میجنگم

یه آن چشمامو می بندم تو دستای منه دستات

نمیدونی چقد سخته فراموش کردن چشمات

میترسم طاقتم کم شه نتونم سر کنم بی تو

چقد سخته که دنیا رو باید باور کنم بی تو

بازم چشمامو میبندم صدای خنده های تو

هـمه جا غرق آرامش هـمه جا رد پای تو

دارم وسوسه میشم باز واسه دوباره دل بستن

ولی نه آخر قصه است نمونده راه برگشتن

میترسم طاقتم کم شه نتونم سر کنم بی تو

چقد سخته که دنیا رو باید باور کنم بی تو

بازم چشمامو میبندم صدای خنده های تو

همه جا غرق آرامش همه جا رد پای تو

به گوشت میرسه روزی که بعد از تو چی شد حالم

چه جوری گریه میکردم که از تو دست بردارم

نشد گریه کنم پیشت نخواستم بد شه رفتارم

نمیخواستم بفهمی تو که من طاقت نمیارم

دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم

یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم

سرم رو گرم می کردم که از یادم بره این غـــم

ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم

نیمدونستی اینا رو چرا باید می فهمیدی

منو دیدی ولی یک بار ازم چیزی نپرسیدی

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 15:22 توسط عروسک|



 
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."
به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."
به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."
به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم
نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 22:0 توسط عروسک|



 
در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم

می دانم كه نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم

در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو

نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است كه هرگز درآن ركودی نیست

می خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی

بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم

زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان

 تا با شنیدن آن سرشار از شادی شوم
نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 20:2 توسط عروسک|



 
زندگی به من آموخت که چگونه
گریه کنم.
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.
تو به من اموختی که چگونه دوستت داشته باشم.
اما تو به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم.
نام زیبای تو را در کتیبه ای
ازجنس عاطفه هک خواهم کرد.
عکس قشنگت را در قابی
از جنس عشق میگذارم.

تا همه بدانند تو سلطان جان من و فاتح قلب من هستی.

گالری عکس عاشقانه

نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 20:1 توسط عروسک|



 
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 16:58 توسط عروسک|




مطالب پيشين
» عشق یعنی؟؟؟؟
» حالم خرابه.....
» بی قرار...
» اگه باورت میشدچقدر دوستت دارم.....
» دوستت دارم
» سال نو مبارک
» زیبایی غم
» خسته
» گوشه ای از دل غمگینم....
» دوستت دارم
Design By : ParsSkin.Com


كد ماوس